امروز: جمعه, ۴ فروردین , ۱۳۹۶.وقت شما بخیر
سرخط خبرها :
تبلیغات
  • تاریخ انتشار خبر : شنبه ۱۶ آذر ۱۳۹۲ | کد خبر : 9687
       
  • خودش می‌گوید اهل سحرخیزی نبوده، اما چه اهمیتی دارد. الان مدت‌هاست سر صبح روی آنتن است و این ساعت مرده در تلویزیون را با برنامه پربیننده‌اش زنده کرده…

    بوشکان نیوز: علی ضیا که قبلا هم نشان داده بود مخاطب را خوب می‌شناسد و خوب بلد است دل بیننده‌هایش را به دست بیاورد، با ویتامین۳ خواب از چشم خیلی‌ها پراند. تازه سری اول برنامه‌اش که پرانرژی‌تر هم بود. به قول خودش کلی در آن بالا و پایین می‌پرید. در سری دوم که پخش آن بعد از ماه رمضان شروع شد، کمی آرام‌تر است اما همچنان سرحال و پر از شور و شوق اجرا. سراغش رفتیم تا از او بپرسیم این همه سرزندگی در آن ساعت صبح از کجا می‌آید. البته حرف گل انداخت و از این طرف و آن طرف هم حرف زدیم. مطمئنیم از خواندن صحبت‌های علی ضیا کلی روحیه می‌گیرید و شاداب می‌شوید. بیداری اول صبح، ورزش و یک صبحانه کامل. سلام زندگی!

    از ساعت ۶ صبح می‌ترسیدم

    وقتی برنامه ۶ صبح به من پیشنهاد شد راستش خیلی ترسیدم. بعضی از مدیرها می‌گفتند علی نمی‌تواند بیدار شود. من خودم دیر بیدار شو نیستم، یعنی این‌جوری نیستم که تا یک ظهر بخوابم. در حالت طبیعی حداکثر تا ۹، ۹:۳۰٫ ولی خیلی ترسیدم که باید هر روز زود بیدار شوم. خیلی هم تلاش کردم. اصلا خانواده‌ام بسیج شده بودند تا من صبح‌ها زود بیدار شوم. سری اول هم خیلی سخت بود و هر چه هم می‌گذشت سخت‌تر می‌شد اما برای سری دوم عادت کردم و حالا خیلی خوب است. بعد از برنامه ورزش می‌کنم و به دفتر کارمان می‌روم و خلاصه تا آخر شب سرپا هستم و بیرونم.

    http://funigma.com/wp-content/uploads/2013/11/n00272970-b.jpg

    شب‌ها بیرون نمی‌روم و فست‌فود نمی‌خورم

    خدا به کسانی که صبح زود بیدار می‌شوند خیلی توان داده. خیلی سخت است. البته استرس کار من بیشتر است اما باز هم باید به سحرخیزها دست مریزاد بگویم. من در این مدت برنامه یک شب نشد فست‌فود بخورم. عمدتا شام نمی‌خورم از ترس اینکه مسموم نشوم و نکند صبح به برنامه نرسم. یادم هست یک بار در گذشته برنامه‌ای برای اول صبح داشتم و شب قبلش زبان خوردم که حالم بد شد و کارم به بیمارستان کشید و به برنامه نرسیدم. همه نگران شده بودند و اوضاع بدی شد. برای همین هم هست که الان خیلی مواظبم. شب‌ها بیرون نمی‌روم و در مهمانی‌های خانوادگی هم شرکت نمی‌کنم و همه تلاشم را می‌کنم تا صبح سر حال باشم. برنامه مال بیننده است و سرحال بودن مجری خیلی مهم است. باید از خودت بگذری و سرحال بودنت را نشان بدهی.

     

    کافی است یک دقیقه دیرتر بیرون بیایی

    تابستان صبح‌ها که بیدار می‌شدم دوش می‌گرفتم. ۵، ۵:۳۰٫ زمستان چون هوا سرد است و می‌ترسم سرما بخورم شب‌ها دوش می‌گیرم. بعد از بیدار شدن نمازم را که می‌خوانم یک چای و نبات می‌خورم و اگر وقت داشته باشم کمی گلدان آب می‌دهم و چیزی مطالعه می‌کنم که حالم را خوب کند. چیزهای خوب‌خوب. سعی می‌کنم زودتر بیدار شوم و برای اینها وقت بگذارم. بعدش هم خودم رانندگی می‌کنم تا استودیو. باور نمی‌کنید اگر قبل از ساعت ۶ بیرون بزنید خیابان خلوت است و به‌موقع می‌رسید اما ساعت که شود ۶:۰۱ دقیقه واویلا. پشت ترافیک گیر می‌کنی و هیچی.

     

    کتاب‌هایی که می‌خوانم، موسیقی‌ای که گوش می‌کنم

    صبح زود برای بهتر شدن حالم چیزهایی می‌خوانم که شاید نباید خواند. کتاب‌هایی که خودم فکر می‌کنم متن‌هایش حالم را بهتر می‌کند. بخشی از آنها برایان تریسی و موفقیت و از این چیزهاست که حرف‌های امیدبخش و مثبت دارد. یک سری هم دوبیتی‌های خیام و باباطاهر است در کتاب «ترانه‌ها» به انتخاب شاملو. مدت‌ها آن را می‌خواندم. پر از حال خوب است. مدتی هم برنامه‌های تلویزیون را در همان ساعت سر صبح می‌دیدم. سر راه هم موزیک گوش می‌کنم. الان یک سی‌دی هست که خودم انتخاب کرده‌ام و اسمش را گذاشته‌ام سی‌دی صبحانه. مثلا آهنگ خیال نکن نباشی عصار هست، یا آهنگ «عطرتو» آلبوم آخر مهدی یراحی هست که یک آهنگ شش و هشت است و آهنگ محمد علیزاده و امثال اینها. بعضی از اینها یک غمی دارد و خیابان‌های خلوت هم کمک می‌کند این غم بیشتر شود ولی بیشترش ریتمیک است و حالم خوب می‌شود.

     

    یک روزهایی حالم بد است اما…

    در سری جدید برنامه بالا و پایین پریدنم کمتر شده ولی همیشه روزهایی هست که حال آدم خوب نیست و تو نباید این را به مخاطب نشان بدهی. صبح و شب هم ندارد. همیشه ممکن است برای آدم اتفاق ناگواری بیفتد یا فکر و خیالی توی سرت باشد که بقیه نباید ببینند اما من دوربین را که می‌بینم همه چیزهای قبل از آن را فراموش می‌کنم. مثل روزهایی که می‌رفتم مدرسه و پایم را که داخل مدرسه می‌گذاشتم همه چیزهای قبلش و دعوای مامان و اینها را فراموش می‌کردم. همیشه به این فکر می‌کنم که کاری که آدم برای مردم می‌کند همیشه از دغدغه‌های شخصی آدم مهم‌تر است اما باید مشکل را بگذاریم کنار. یک روزهایی قشنگ حالم بد است و جلوی دوربین هم می‌توانم دلایل شخصی‌‌ام را نشان بدهم و خودم را بیرون بریزم اما به مردم چه ارتباطی دارد که من خوب نیستم.

     

    برنامه صبحگاهی یعنی همین

    انگیزه‌های درونی و کار آدم از اتفاقات بیرونی و مشکلات مهم‌تر هستند. وقتی کسانی را می‌بینی که می‌گویند ساعت در خانه ما روی ۶ کوک می‌شود تا برنامه تو را ببینیم انگار دنیا را به من داده‌اند. برنامه صبحگاهی دیگر باید چه?کار کند؟ اینکه مردم در این ساعت صبح به برنامه توجه نشان می‌دهند از هر چیزی مهم‌تر است. وقتی در خیابان کسانی را می‌بینی که همه چیز را با دقت دیده‌اند و به تو می‌گویند دیروز فلان حرف را نباید روی آنتن می‌گفتی یا در همان لحظه اجرا، پیامکی می‌آید که فلان حرفت اشتباه بود یعنی ما داریم نتیجه کارمان را می‌بینیم.

    صبحانه کامل بعد از تمرین صبح

    سری اول برنامه زندگی‌ام فرق داشت. بعد از هر اجرا قطعا می‌رفتم می‌خوابیدم. بعد می‌آمدم دفتر و سر کار. در این سری حالم عالی است. بعد از هر برنامه می‌روم باشگاه انقلاب و با آقای استکی وزنه می‌زنم و روی تردمیل هم می‌دوم. علیرضا حیدری و خیلی‌های دیگر هم آن ساعت می‌آیند. البته من جاده تندرستی نمی‌روم و همان آکادمی المپیک هستم. بعدش هم یک صبحانه مفصل می‌خوریم یعنی من که خودم سر راه سنگک گرفته‌ام و قبل از تمرین‌ها هم یک لقمه نان و عسل می‌خورم تا ضعف نکنم، اما بعد از تمرین و دوش گرفتن نان و پنیر و گردو و همه چیز. خلاصه جایتان خالی است.

     

    کوهنوردی‌های دانشجویی

    دانشجو که بودم صبح‌ها هیچ‌وقت کلاس اول وقت نمی‌گرفتم. برای همین هم درس ۸ ترمه را ۹ ترمه تمام کردم چون یک واحد ۸ صبح را راضی نشدم بگیرم. برای کنکور چرا. ساعت ۶ صبح بیدار می‌شدم و تا ساعت ۱ شب درس می‌خواندم. در آن سن باید درس خواند. سنت که بالا می‌رود دیگر نمی‌شود. زمان دانشجویی اما زیاد سر کل نمی‌رفتم. دانشگاه زیاد می‌رفتم اما سر کلاس نه. جمعه‌ها هم با بچه‌ها می‌رفتیم کوه. در کاشان کوهی داریم به اسم دره پریان یا به‌طور عامیانه دره بیده. صبح با رفقا می‌رفتیم بالا و همان بالای کوه صبحانه را می‌خوردیم و برمی‌گشتیم. یکی، دو باری هم با بابا رفتیم کوه. همتش از من بیشتر بود.

     

    این ویتامین ۳ را بیشتر دوست دارم

    الان برنامه زندگی‌ام این است که ساعت ۳ و ۴ بعدازظهر ۲ ساعتی می‌خوابم اما شب‌ها معلوم نیست. شاید ۱۰:۳۰ شب بخوابم یا ۳ صبح. دست خودم است. جالب است که خیلی شب زنده‌داری را دوست دارم. در سری اول برنامه ویتامین ۳ این از من گرفته شده بود. خیلی خسته بودم و از ۵ بعدازظهر منگ خواب بودم. الان بدنم تغییر کرده. شاید به خاطر ورزش است. اصلا یک علی ضیای دیگر شده‌ام. سری اول را دوست داشتم اما این سری را بیشتر دوست دارم. شاید هم به خاطر این است که از اجرا کمی آمده‌ام به سمت تولید.

     

    روزی ۷-۶ ساعت می‌خوابم

    زمان مدرسه اگر برنامه‌ای نداشتیم جمعه‌ها تا لنگ ظهر می‌خوابیدم. الان برایم اتفاق جالبی افتاده؛ جمعه‌ها ۳ صبح هم که بخوابم ساعت ۶ چشمانم باز است و دیگر خوابم نمی‌برد. می‌روم نان می‌گیرم و با خانواده صبحانه می‌خوریم و خوش می‌گذرد. در روز ۷-۶ ساعت بیشتر نمی‌خوابم. این صبح زود بیدارشدن کار را کمی سخت هم کرده است. بیشتر کسانی که ما با آنها معاشرت می‌کنیم و هنرمندها تا آخر شب بیدارند و از ساعت ۱۰ و ۱۱ صبح زودتر بیدار نمی‌شوند. این‌طوری من برنامه‌ام با آنها تنظیم نیست. برای همین هم هست که صبح‌ها با خیال راحت می‌روم ورزش. آن ساعت پرت است و کار دیگری نمی‌شود انجام داد.

     

    همه‌اش لطف خداست

    از این وضعیت کیف می‌کنم. البته من هم شب و هم عصر اجرا داشتم و خیلی برایم فرق نمی‌کند، اما اینکه می‌بینم مردم مرا با برنامه صبح ساعت ۶ و به اسم پرتقال می‌شناسند خیلی راضی‌ام. مهم این است که حال مردم را ببینی. یک زمانی مردم فقط می‌دانستند که برنامه‌ای به اسم ویتامین ۳ هست اما حالا برایشان دغدغه است. تلویزیون مگر چیست؟ مگر چند تا برنامه هست که ما به آن وابستگی پیدا کنیم و برایمان مهم می‌شود. که بیننده پر و پا قرصش بشوند. برایم هم مهم نیست برنامه بعدی که می‌خواهم کار کنم ساعت چند باشد. الان هرکس درباره برنامه بعدی می‌پرسد می‌گویم فعلا ویتامین۳ هستم. بعدا هم ویتامین ۳ هستم. قبلا هم ویتامین ۳ بودم! یعنی می‌خواهم بگویم تمام فکر و ذکرم همین برنامه است. این که بعدا چه پیش می‌آید را باید دید. واقعا هم این که ساعت ۱۰ شب برنامه باشد و ساعت پربیننده اینقدرها مهم نیست. توانایی مجری به این است که بیننده را جذب کند. ما این همه مهمان معروف داشتیم. مهمان از شهرستان داشتیم. کسانی که واقعا با سختی آمدند و به خاطر برنامه و به خاطر محبت به ما شاید شب را هم نخوابیدند. لطف خداست. الان طوری شده که شاید برنامه ما از خیلی از برنامه‌های ساعت ۱۰ شب هم بیشتر بیننده دارد.

     

    عاشورای هر سال کاشان هستم

    امسال هم برای محرم و عزاداری رفته بودم کاشان. موقعی که من دنیا آمدم مرا نذر هیات کردند. هر سال هم می‌روم کاشان. امسال دومین سالی بود که مامان و بابا تهران بودند و با هم رفتیم شهرستان. من خودم هر سال تحت هر شرایطی می‌رفتم. هیچ‌وقت هم در این ۳-۲ روز تاسوعا و عاشورا برنامه نمی‌گرفتم برای همین مراسم. من تربیت شده همان فضا هستم. یک سال تابستان برنامه شبانه داشتم، شب‌ها برای اینکه در شب‌های قدر کاشان باشم، بعد از برنامه می‌کوبیدم می‌رفتم کاشان و صبح بعد از سحری گازش را می‌گرفتم برمی‌گشتم. اینجا، تهران، برایم غریبه‌ است و تلاش هم نمی‌کنم، آشنا بشوم. صمیمیت شهرستان خیلی به من می‌چسبد. عزاداری‌اش هم قطعا متفاوت است و فضای سنتی دارد. مداح‌ها هنوز چه‌چه می‌زنند. سینه‌زنی‌ها هم سنتی است. اونجا پیراهن در نمی‌آورند. من با آن فرهنگ بزرگ شده‌ام. چیز زیادی هم در این سال‌ها تغییر نکرده. نخل بلند کردن داریم که امسال هم مثل سال‌های قبل اتفاق افتاد. نخل را حمل می‌کنند و این نمادی از تابوت امام حسین (ع) است. ما هم نذر می‌کنیم و خیلی‌ها حاجت گرفته‌اند. هیات ما هم نخلش معروف است. تو هیات ما از قدیم حاج آقا قرائتی منبر می‌رفتند و هنوز هم می‌روند. پای پیاده هم همراه نخل می‌آیند. حاج محمود کریمی هم می‌خوانند. حال و هوای عزاداری و هیات‌های شهرستان را با هیچی عوض نمی‌کنم.

    نوع اجرایتان در سری جدید «ویتامین ۳» نسبت به گذشته تغییر کرده و دیگر خبری از آن اجرای اکتیو و با نشاط نیست، این موضوع اتفاقی است یا فکر شده؟

    اصولا من همیشه برای کارهایی که در برنامه انجام می‌دهم، از قبل فکر می‌کنم و با برنامه جلوی دوربین قرار می‌گیرم. حتی برای نوع نگاهم به دوربین هم از قبل فکر می‌کنم تا بتوانم از طریق نگاهم موضوعی را به مخاطب منتقل کنم. به موضوع درستی اشاره کردید! نوع اجرای من در سری جدید «ویتامین ۳» کمی جدی‌تر از گذشته شده و سعی می‌کنم نسبت به گذشته اجرای متفاوت‌تری داشته باشم. طی همفکری‌ای که با گروه سازنده برنامه داشتیم به این نتیجه رسیدیم که بهتر است این تغییر در نوع اجرای من به وجود بیاید و در نهایت هم این کار را عملی کردیم. قبل از «ویتامین ۳» ما برنامه‌های صبحگاهی زیادی داشتیم اما چرا این برنامه در نوع خود به یک برند تبدیل می‌شود؟ چه اتفاقی می‌افتد که یک گروه می‌آید و برنامه صبح را از حالت رخوت و سکون درمی‌آورد؟ این یک سبک جدید در اجرا بود که با اندیشه و فکر ایجاد شد و الان هم یک سبک جدید را در نوع اجرا می‌بینیم.

    برنامه صبحگاهی به نشاط بیشتری نسبت به برنامه دیگر تلویزیون نیاز دارد، جدی شدن نوع اجرا، لطمه‌ای به این نشاط نمی‌زند؟

    نه، ما سعی کرده‌ایم این نشاط را با استفاده از روش‌های دیگر به مخاطب منتقل کنیم. ضمن اینکه طنز و نشاط کلامی من هنوز سر جای خودش باقی است و در موقعیت‌های مناسب از شوخی‌های کلامی استفاده و از این طریق فضای برنامه را به نوعی تلطیف می‌کنم.

    آنهایی که برنامه را بیشتر دنبال می‌کنند می‌دانند که «ویتامین ۳» به‌عنوان یک برنامه صبحگاهی، از نظر شور و نشاط نسبت به گذشته تغییر نکرده و فضای برنامه مثل گذشته شاد است. تنها تغییری که به وجود آمده همان چیزی است که در ابتدا خودتان به آن اشاره کردید؛ جدی‌تر شدن مجری! همین.

    عکس‌هایی از شما در شبکه‌های اجتماعی منتشر شده که نشان می‌دهد با برخی از چهره‌های سیاسی برای ویتامین ۳ گفت‌وگو کرده‌اید.

    واقعیتش این است که برای سری جدید برنامه، با توجه به جوی که در جامعه وجود دارد، تصمیم گرفتیم با نامزدهای یازدهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری گفت‌وگو داشته باشیم. نکته‌ای که وجود دارد این است که در این گفت‌وگو‌ها ما صرفا حرف‌های جدی و سیاسی نزده‌ایم و در کنار پرداختن به مسائل روز جامعه، بعضی مسائل را با زبان طنز و شوخی مورد بررسی قرار داده‌ایم و صحبت‌های بیان شده که شاید پیش از این کمتر شنیده باشید.

    یکی از افرادی که با او گفت‌وگو داشتید، محمد غرضی بود. مهم‌ترین ویژگی غرضی را برایمان بگویید.

    آقای غرضی یکی از چهره‌هایی هستند که بعد از مناظره‌ها و به دلیل طنزی که در کلامشان وجود دارد به چهره محبوبی تبدیل شدند و فکر می‌کنم همه مردم دوستشان دارند. ایشان خیلی راحت صحبت می‌کنند و حرف‌هایشان را با صراحت لهجه خاصی که دارند می‌گویند. همین موضوع باعث می‌شود شخص گفت‌وگو گیرنده هم راحت‌تر سوال‌های خود را بیان کند و به همین دلیل هم هست که فکر می‌کنم گفت‌وگویم با ایشان، خیلی خوب از آب درآمد.

    و مهم‌ترین ویژگی‌ای که از آقای قالیباف دستگیرتان شد چه بود؟

    دکتر قالیباف یکی از مدیران کشورمان هستند که اگرچه سن و سال زیادی هم ندارند اما کارهای ارزشمند و ماندگاری را از خود به یادگار گذاشته‌اند. در یک کلام می‌توانم بگویم ایشان یکی از موفق‌ترین مدیران اجرایی کشور هستند که امروز در شهرداری تهران عملکرد بسیار خوبی دارند. البته نقاط ضعفی هم در ایشان هست که ترجیح می‌دهم در مورد آن صحبت نکنم.

    و در مورد بقیه نامزدها که با آنها صحبت کردید.

    اجازه بدهید در مورد بقیه صحبت نکنم چون چیزهایی که در دلم هست با چیزهایی که می‌توانم بگویم همخوانی ندارد. به همین دلیل هم ترجیح می‌دهم توضیحی در مورد گفت‌وگویم با این عزیزان و ویژگی‌هایشان نداشته باشم.

    عکسی هم از شما و سفیر دانمارک منتشر شده.

    بله، انشاا… بنا داریم در ادامه برنامه سفیران کشورهای مختلف را همراه با خانواده‌هایشان به‌عنوان مهمان به برنامه دعوت و در مورد ایران و جاذبه‌هایش با آنها صحبت کنیم. نکته جالب و عجیب برایم این بود که وقتی با سفیر کشور دانمارک دیدار کردم ایشان گفتند بیننده برنامه هستند و اتفاقا آن را دوست دارند.

    یکی از اتفاقاتی که در سری قبل وجود نداشت و در این سری خبری از آن نیست، مراسم عقد زوج‌های جوان است که پنجشنبه‌ها شاهد آن بودیم. ممیزی تلویزیون باعث حذف این بخش جذاب برنامه شد؟

    نه، ممیزی در کار نبود. ما تصمیم داشتیم یک کار نو و جدید را برای پنجشنبه‌ها به مخاطبانمان ارائه کنیم که بی‌اغراق اگر عملی می‌شد، یک جنبش رسانه‌ای اتفاق می‌افتاد اما بنا به دلایلی این ایده اجرایی نشد و انشاا… در فرصت‌های بعدی از آن استفاده می‌کنیم. البته سعی کرده‌ایم برای پنجشنبه‌ها دست خالی به دیدار مخاطبان برنامه نیاییم و با دعوت از مهمانان متفاوت و همچنین پخش آیتم‌های مختلف برنامه جذابی را برای مردم تدارک ببینیم.

    کلاس‌های ما در ارسباران

    در فاصله‌ای که بین سری قدیم و سری جدید «ویتامین ۳» به وجود آمد کلاس‌هایی را در فرهنگسرای ارسباران برگزار کردم.

    عنوان این کلاس‌ها «بیان من از زندگی» بود که در آن اتفاق خاصی هم نمی‌افتاد و من فقط نگاهم خودم را نسبت به زندگی بیان و تشریح می‌کردم. رنج سنی مخاطبان این کلاس‌ها بین ۲۰ تا ۳۰ سال بود و این یعنی دوستانی که در این کلاس‌ها حضور پیدا می‌کردند، از قشر جوان جامعه بودند. خوشبختانه استقبال خوبی از این کلاس‌ها شد و متاسفانه به دلیل کمبود فضایی که در اختیار بود، در دور مقدماتی کلاس‌ها فقط توانستیم در خدمت ۷۰ نفر از دوستان باشیم اما از آنجا که عادت دارم در یک زمان مشخص، ۲ کار را به صورت همزمان انجام ندهم، با شروع ویتامین ۳ ترجیح دادم فعلا کلاس‌ها را ادامه ندهم و در موقعیت مناسبی که فرصت بیشتری داشتم دوباره کلاس‌ها را برگزار کنیم.

    منبع: هفته نامه زندگی مثبت

    نظرات کاربران در "رازهای سرزندگی با علی ضیا"
    آخرین اخبار